تبليغاتX
کژوله
خداحافظ
  |  Tue 15 Dec 2009 |   Post Link  |   Lyrics   |    |  

حرفی ندارم از تو و دنیا خداحافظ

شاید نگویم جمله ای حتی خدا حافظ

سرد و تهی شد خاطراتم قطره قطره

 

گفتی نرو

لختی تامل کن

ولی حالا  - بی ساحلم

بی رد پایی

تا خداحافظ

خداحافظ

خداحافظ


گوییند نامت ایران است ......
  |  Fri 30 Oct 2009 |   Post Link  |   Lyrics   |    |  

ای وطن

به تن تا جا دارم

پر از شکوه ایثارم

بگو در این دنیا بدون تو کجا سر بگذارم؟

اینک به شیوه ی باران

ببار  به تربت یاران

ایثار فروغ ایمان

ای ایران تویی همه ایمانم

صفای تو را من میدانم

گوییند نامت ایران است ......


بدون عنوان
  |  Tue 13 Oct 2009 |   Post Link  |   Lyrics   |    |  

امشب چه عریان می شوی

مست و غزل خوان می شوی

با دیدن بی تابیم ،سویم شتابان می شوی

بار سینه ات دار من

سخت آماده ی پیراهنم

جسم تو را زیبای من

بینی چه کم دارد تنم

عطر تند شهوتت بیهوش و سر مستم کند

عریان من

دنیای من

عریان نگاهت میکنم

وقتی می بوسی مرا

آرام ...

 

پارک خاطرات
  |  Sat 25 Jul 2009 |   Post Link  |     |    |  

چند سالی میشه که ازت بی خبرم. به عادت همیشه ، نا خواسته از سر کوچه که رد میشم نگاهم به داخل کوچه میره. شاید بتونم یک بار دیگه ببینمت.بعد از ظهر یکشنبه رو یادته؟ همون روزی که بارون می بارید تا گریه های من رو نبینی. اون روز دوست داشتم بیام و کمک کنم تا وسایلتون رو بار کامیون کنید. از این که میرفتید ناراحت بودم اما خوب میدونستم که این آخرین باریه که میبینمت. به بهونه ی کمک کردن میتونستم بیام و از نزدیک پیشت باشم. برای آخرین بار!

اون روز میدونستم که برای آخرین باره که دارم میبینمت ، اما هر روز که گذشت ، رفتنت مثل یه خواب بود که در ذهنم قوی ترمی شد.

هیچ وقت گریه کردن من رو ندیدی. نذاشتم که ببینی. نذاشتم ببینی که  ضعیف هستم. آخه قرار بود بهم تکیه کنی! یادت میاد؟ اون شب که تو تاریکی رو صندلی پارک کنارم نشته بودی بهم گفتی. همون موقع که دستم رو انداختی دور گردنت ، همون موقع که خودت رو تو بغلم جا بدی. قبل از اینکه لب هات رو روی لبم بگذاری. یادته؟

هنوزم گاهی وقت ها به او پارک میرم و به یاد اولین باری که با هم سیگار کشیدیم، سیگار میشکشم و به تو فکر میکنم . انگار که تو بغلم هستی و بهم مگی باهات میمونم تا همیشه.


چرا؟!؟!
  |  Thu 11 Jun 2009 |   Post Link  |     |    |  

یاد گرفتم کسی رو دوست نداشته باشم.

یاد گرفتم کسی برام مهم نباشه.

هر کسی رو بیشتر دوست داشتم زخم بزرگتری رو رو سینم گذاشت.

هر کسی برام مهم بود بهم آسیب زد.

-----------------------------------------

این دوست داشتن نه این که عاشق کسی باشم. نه این کسی که برام مهم بود بهش نیاز داشته باشم.

آدم ها هیچ کدوم خوب نیستند.

حتی من .

حتی خود تو که داری این پست رو میخونی!

تا حالا از خودت پرسیدی به چند نفر ضربه زدی؟

به چند نفر خیانت کردی؟

زیر قولایی که به چند نفر دادی - زدی ؟

-----------------

به هیچ کس اعتماد ندارم.


هیچ کاری نمیکنیم
  |  Sat 6 Jun 2009 |   Post Link  |     |    |  

زمان مناسب برای موسیقی نیست. برای موسیقی کار کردن.

نه چیزی میسازم نه حرفی میزنم نه هیچ چیز دیگه ای.

نه من بقیه دوستام هم همینطور شدن.

معلوم نیست چی شده.


فراموشی
  |  Thu 14 May 2009 |   Post Link  |     |    |  

  فراموش که میشوم انگار زنده میشوم.

تنها که میشوم انگار آزاد میشوم.

فراموش و تنها که میشوم انگار رها میشوم.

زندگی چون گذشته نیست. هم رنگ ها به رنگ دگر درآمده اند و هم نیرنگ ها.....

فراموش شده ام ...

به فراموشی سپردنم لذت بخش است.

 


فیلتر شدن وبلاگ
  |  Fri 17 Apr 2009 |   Post Link  |     |    |  

چند هفته ی پیش وبلاگ جمعی از دوستان فیلتر شد.

که یکی از آنها وبلاگ دیگری از من بود. که البته دلیل آن را هم نمیدانم که چه مطلبی در آن بود که فیلتر شد!!

من نه مطلب سیاسی مینویسم و نه سکسی.

به هر حال....

به این بلاگ بر میگردیم.


صدا
  |  Tue 24 Feb 2009 |   Post Link  |   Lyrics   |    |  

کسی صدایم می کند ،

به دنبال صدا می روم ،

شاید تو باشی ،

کسی نیست .

باز می گردم ،

می نشینم ،

و به تو فکر می کنم،

شاید کسی صدایم کند ،

شاید تو باشی ... .


زخم کهنه
  |  Wed 28 Jan 2009 |   Post Link  |     |    |  

می دونم که نمی تونی درک کنی !

پس برای چی می خوای بهت بگم ؟

بعضی از چیزا رو نمیشه گفت .

این چیزا فقط برای خود آدمه ، کس دیگه ای نباید بدونه .

درد ها و زخم هایی که رفته رفته روحت رو می خوره درست مثل همون خوره که صادق هدایت میگه .

مقصر من نیستم ، نقاص کار دیگران رو میدم . کارایی که به من ربطی نداشته .

ذهنم پر شده از این حرفا ، از گذشته !

الان ساعت ۶:۲۰صبح و من درست از ۳:۵۵ بیدارم. تو روز میتونم خودم رو کنترل کنم که درگیر این درد ها و زخم های کهنه نشم اما شب ها نمی تونم دست خودم نیست .

ناخودآگاه لعنتی راحتم بزار!

دوست دارم همه چیز تموم بشه ، نمی خوام نصف شب از خواب بپرم از خواب هایی که آزارم می ده . خواب های تکراری که هر شب می بینم ، انگار عادت شده اگه یه شب این اتفاق ها نیوفته فکر میکنم دارم عوض میشم .

شاید فرداها درست بشه پس به امید فرداهای بهتر.

دیگه داره حالم از این حرف تکراری بهم میخوره !



استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است