می دونم که نمی تونی درک کنی !
پس برای چی می خوای بهت بگم ؟
بعضی از چیزا رو نمیشه گفت .
این چیزا فقط برای خود آدمه ، کس دیگه ای نباید بدونه .
درد ها و زخم هایی که رفته رفته روحت رو می خوره درست مثل همون خوره که صادق هدایت میگه .
مقصر من نیستم ، نقاص کار دیگران رو میدم . کارایی که به من ربطی نداشته .
ذهنم پر شده از این حرفا ، از گذشته !
الان ساعت ۶:۲۰صبح و من درست از ۳:۵۵ بیدارم. تو روز میتونم خودم رو کنترل کنم که درگیر این درد ها و زخم های کهنه نشم اما شب ها نمی تونم دست خودم نیست .
ناخودآگاه لعنتی راحتم بزار!
دوست دارم همه چیز تموم بشه ، نمی خوام نصف شب از خواب بپرم از خواب هایی که آزارم می ده . خواب های تکراری که هر شب می بینم ، انگار عادت شده اگه یه شب این اتفاق ها نیوفته فکر میکنم دارم عوض میشم .
شاید فرداها درست بشه پس به امید فرداهای بهتر.
دیگه داره حالم از این حرف تکراری بهم میخوره !